ثمینثمین، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره
ثناثنا، تا این لحظه: 20 سال و 6 ماه و 19 روز سن داره

ثنا و ثمین هدیه های آسمانی

روزی که گذشت...

1391/3/3 1:13
نویسنده : مامانی
579 بازدید
اشتراک گذاری

امروز صبح  ،مامان راحیل زحمت کشیدن و اومدن دنبالمون و با هم رفتیم بهداشت که واکسن کلاس اولشون رو بزنیم.البته قبلش هم رفتیم مدرسه و فرم معرفی گرفتم برای سنجش.تو بهداشت اول واکسن ثنا رو زدیم.آفرین به گل دخترم که خیلی آروم و متین نشست و دو تا رو تو دستش زدن.حالا که شب شده جای یکیش یه کم قرمز و متورم شده و دردش میکنه.بهش استامینفون دادم.خدا کنه دردش رو آروم کنه تا بخوابه.

از قضا تو بهداشت یه تیم بودن که رایگان از بچه های زیر دو سال خون میگرفتن تا هم برای کم خونی چک بشن و هم میزان ویتامینهائی مثل AوDوروی و کلسیم رو مشخص کنند.که از ثمین هم با کلی گریه خون گرفتن.البته این سری خیلی راحتتر رگش رو پیدا کردن.هیچ وقت اون موقعی که قبل از عید بستری شد و اینکه یکساعت تمام این بچه رو سوراخ سوراخش کردن تا ازش خون بگیرن رو فراموش نمیکنم.منم با اون گریه میکردم!ولی اینبار خدا توانش رو بهم داده بود و گریه نکردم.خدا رو شکر.

خدایا بخاطرهمه ی چیزهائی که بهم دادی ازت ممنونم.به خاطر صبری که بهم دادی تا بتونم غم غربت و تنهائی توی شهر غریب رو تحمل کنم.به خاطر بچه هائی که سالم هستن و هر روزم رو با لبخندهای شیرینشون شروع میکنم.به خاطر همسری که در عین خستگی هر وقت که ببینه یه کم روحیه ام گرفته ،ما رو بیرون میبره تا دلمون وا بشه.به خاطر مهربونیهاش و کمک کردنش .به خاطر سقفی که بالای سرمون هست هر چند که مال خودمون نیست ولی همین که پولش رو هر سال برامون جور میکنی ازت ممنونم.به خاطر آرامشی که در زندگیم دارم.به خاطر پدر و مادری که دلسوزانه جویای احوالمون هستن.به خاطر خواهر و برادرانم.به خاطر پدر و مادر همسرم که خیلی بهمون لطف دارن.به خاطر دوستانی که بواسطه ی اینجا و این دنیای مجازی باهاشون رابطه دارم.به خاطر همه چیز،داشته ها و نداشته هایم که همه مصلحت خود توست در اولین روز ماه پربرکت رجب،ازت میخام بهم ایمانی قوی بدی و نور خودت رو در دل تاریکم بتابونی.

خدایا،دوستت دارم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (18)

مامان ریحان عسلی
3 خرداد 91 1:57
سلام
ای جونم ما هم بودیم پس خدایا شکرت



ای جونم که تا این موقع شب تو هم هستی.خدا رو شکر.
خدایا این سیما جون رو از ما نگیر.آمینننننننننن
مامان ریحان عسلی
3 خرداد 91 2:19
آره امشب داداشم رفته خونه ی مامان بزرگم شیفته ( از وقتی پدر بزرگم فوت شده عموها و بعضی اوقاتم نوه های پسری میرن شیفت )
من از اتاق داداشم و سودی هم با لب تابش هی واسه خودمون ولگردی ( همون وبگردی ) می کنیم


برقرار باشید انشااله
خاله هدي ياسمين زهرا و محمد كوچول
3 خرداد 91 8:02
منم اومـــــــــــــــــــــــــــــــــــدم


خوش اومدی عزیزم
راضیه دختر عموی مامانی
3 خرداد 91 13:24
پس ما چی؟؟؟
خدا رو به خاطر داشتن دختر عمویی به این خوبی شکر نمیکنی؟؟!!


اختیار داری عزیزم.اقوام و فامیل بامحبت که جای خود دارن.
تازه تو هم که جز دوست جونیهای اینترنتی هستی
راضیه دختر عموی مامانی
3 خرداد 91 14:48
خاش میکنم
راضیه دختر عموی مامانی
3 خرداد 91 15:42
خوشم میاد مثه خودم فعالی


آره دیگهههههه!
خانم معلم بندری
3 خرداد 91 18:38
سلام خانم گل
تا روز مورد نظر برسه


میسی
شیوا
4 خرداد 91 10:03
ممنونم که به من سر زدین
مامان اسراواسما
4 خرداد 91 10:25
خوشحال شدم,ثناجون داره برای کلاس اول اماده میشه.
مامان رومینا
4 خرداد 91 12:00
آخی نازی.قربونش برم که خیلی دردش اومده موقع خونگیری.میدونم چی میگی مامانش.خدا کنه دیگه هیچوقت نخوان از ثمین جون خون بگیرن


انشااله
نرگس
4 خرداد 91 18:09
انشالله همیشه لطف خدای مهربون شامل حالتون بشه. کلاس اولی شیرین من
مامان سارا
5 خرداد 91 22:23
سارا نمیذارهدرست کامنت بذارم حتما رای میدم عزیزم
راضیه دختر عموی مامانی
5 خرداد 91 22:48
ی غلط املایی تو متنت هست درستش کن اگه فهمیدی چیه؟؟
اذیتت نکنم نوشتی خواهر ولی باید خواهران باشه. کدومشونو از قلم انداختی؟؟


ای وروجک)
فهیمه
6 خرداد 91 14:21
سلام عزیزم
دیروز می خواستم بیام و بگم که شنیدم رفتین مهمونی و خوش گذروندین و جای ما رو خالی نکردین و ..... خلاصه اصلا" وبت باز نشد که بتونم بحرفم و الانم هنوز نخوندم پست هات رو
اما اول بگم که من به ثمین جون توی همون کامنتا رای دادم، درسته؟ هر چی گشتم جای خاصی برای رای گیری ندیدم


مرسی خانومی.اتفاقا غیبت شما و مهمونیتون رو هم کردیم
عزیزم هنوز رای گیری شروع نشده.خبرتون میکنم
فهیمه
6 خرداد 91 14:22
الان کامنت من ارسال شد آیا؟؟؟؟؟؟


بهلههههههه
فهیمه
6 خرداد 91 14:23
چون مشکوک هستیم تکرار می کنیم : سلام عزیزم دیروز می خواستم بیام و بگم که شنیدم رفتین مهمونی و خوش گذروندین و جای ما رو خالی نکردین و ..... خلاصه اصلا" وبت باز نشد که بتونم بحرفم و الانم هنوز نخوندم پست هات رو اما اول بگم که من به ثمین جون توی همون کامنتا رای دادم، درسته؟ هر چی گشتم جای خاصی برای رای گیری ندیدم
زندایی
7 خرداد 91 9:41
سلام ثمین جون رفتم که بهت رای بدم ولی دیر رسیدم البته بدون رای منم حتماً اول میشی قشنگم


میسی زندائی جونم.باز هم بیای ها که بهم رای بدی
مامان شایان و داداشی
7 خرداد 91 19:43
خدارا شکر به خاطر همه دوستی های ناب حالا سریع برم برای رای به این عروسک خوشگلمون


ممنون خانومی.ولی هنوز رای گیری شروع نشده!خبرتون میکنم